خرید بک لینک

من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی

یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

تا ندانند حریفان که تو منظور منی

دیگران چون بروند از نظر، از دل بروند

تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

تو همایی و من خستة بیچاره گدای

پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی

بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم

ور جوابم ندهی میرسدت کبر و منی

مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی

تا بدان ساعد سیمینش به چوگان بزنی

مست بی خویشتن از خمر ظلوم است و جهول

مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی

تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ

باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی

من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن

غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی

خوان درویش به 1ی و 1ی بخورند

1 چرب 1 کن و شیرین 1

برچسب: نویسنده: بردیا طباطبایی تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 18:12

صفحه بندی