نهاد دست به پیشانی ام که تب داری گرفت نبض مرا باز هم که بیماری! نگاه کرد به حالم، نگاه کرد به می به گریه گفتمش آری، طبیب من! آری! نگفت قصه و خمیازه را به آه آمیخت که دردِ عشق نداری، اگر چه بیماری سکوت کرد! چه خوب است رفتنی باشم سفر بخیر اگر راه توشه ای داری به خنده گفت که از جان من چه می خواهی؟ گریستم که تو عاشق کش دل آزاری نقاب از رخ فریاد ناگهان برداشت که سُست عهد! مرا مثل خود نپنداری تو را هزار هوس، سر دوانده
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
این همه آتش خدایا شعله اش از گور کیست؟ شهوت این بی نمازان، نشئة انگور کیست؟ پرده دانان طریقت در صبوری سوختند این صدای ناموافق زخمة تنبور کیست؟ پنج استاد حقیقت حرف شان با ما یکی ست راستی در پشت این دستورها دستور کیست؟ آب نوشان ادّعای خضر بودن می کنند رنگ پیراهان اینان وصلة ناجور کیست؟ دست این پاسور بازان هر که دل را داد باخت دوستان چشم شما در انتظار سور کیست؟ دین و دل دادند یارانم در این شرب الیهود شیخ ما در باده گم شد، مست ما مستور کیست؟ این که خضرش خوانده
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
1 دشت گامهای جابر و عطیّه را یک هزار و چارصد بهار در بغل گرفته است خاک، زیر پوستش ردّ پای این دو را هنوز مثل خون تازه حفظ کرده است اوّلین مسافران اربعین هنوز هم در کنار ما پیاده سیر میکنند □ از عطیّه در خیال خود سؤال میکنم: «جابرِ هزار و چارصد بهار پیش مدفن غریب و بینشان دوست را بی فروغ دیدهاش چگونه یافت؟ با کدام سوی چشم بیامان به سوی کربلا شتافت؟» پاسخ عطیّه یک کلام بود: «بوی تربت حسین» 2 آفتاب پشت ابرهاست در میانههای راه دختری سینی غذا به دست با
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی


برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
.jpg)
.jpg)
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی
برچسب:
نویسنده: بردیا طباطبایی